زمین
زمین ارام نخواب در فکر ما باش
به فکر چاره ای در کار ما باش
دل ما را شکسته نا رفیقی
به بی راهه کشانده دل فریبی
به ذهن خسته ی ما خنجری زد
به قلب تشنه ی ما اتشی زد
پشیمان گشته این دل تو ندانی
به تقدیری اسیرم تو چه دانی
من از رفتن به این راهم پشیمان
که دل دادم به دستانش چه اسان
دگر عشقت نخواهم بی وفا یار
تو را تنها گذارم در شب تار
روم اهسته و ارام و دل شاد
ندیدم هم صدا در عمر بر باد
بگیر جسم مرا در خاک زمینم
بکن روحم چو باد ازاد رفیقم
نظرات شما عزیزان:
حمید 
ساعت22:44---2 اسفند 1390
سلام محمد جان خیلی شعرات قشنگ و عاشقانه ست
علی 
ساعت22:59---31 شهريور 1390
بزرگ ترین مصیبت برای یک انسان این است
که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته باشد،
نه شعور لازم برای خاموش ماندن.